السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
23
تفسير الميزان ( فارسي )
برايش سوراخ گوش و چشم و نيز دست و پا و جوارح و اعضاى بيرونى و درونى يك انسان را درست كنند . آن گاه خداى عز و جل به آن دو فرشته وحى مىفرستد و دستور مىدهد كه قضا و قدرى كه من براى اين كودك معين كردهام و امرى كه در باره اش صادر نمودهام بنويسيد ، و در عين حال جا براى بدا يعنى تغيير آن قضا و قدرها و امرها برايم بگذاريد . مىپرسند : پروردگارا ما نمىدانيم چه قضا و قدرى براى او معين كرده اى ، خودت بفرما تا ما بنويسيم ؟ . خداى تعالى مىفرمايد : سر خود را بلند كنيد و به سر مادرش نگاه كنيد ، چون نگاه مىكنند لوحى مىبينند كه به پيشانى مادر كودك آويزان است ، و در آن چيزهايى نوشته شده ، از آن جمله صورت و زينت و اجل و ميثاق و سعادت يا شقاوت كودك و تمامى خصوصيات او است . يكى از آن دو فرشته آن لوح را مىخواند ، و ديگرى براى كودك مىنويسد . و در هر يك از آن خصوصيات ، بدا را براى خدا شرط مىكند ، يعنى جاى تغيير و تبديل را براى خدا مىگذارد . آن گاه نوشته خود را مهر نموده و بين دو چشم كودك جاى مىدهند ، و سپس در شكم مادر او را سر پا نگه داشته بعد رها مىكنند . بسيار مىشود كه كودك مىلغزد و پشت و رو مىشود ، و اين تنها در مورد افراد طغيانگر و يا سركش است . و چون هنگام ولادت كودك مىرسد چه در مورد كودك تام الخلقة و چه كودكى كه خلقتش تمام نيست به رحم وحى مىكند كه دهانه خود را باز كن تا مخلوق من به زمين بيفتد ، و مقدرات من در مورد او تحقق يابد ، كه اينك هنگام بيرون شدنش رسيده ، پس رحم دهانه خود را باز مىكند ، و در آن هنگام كودك زير و رو شده پاهايش بالا و سرش پايين شكم مادر قرار مىگيرد ، تا هم مادر آسانتر بزايد ، و هر فرزند آسانتر پا به دنيا بگذارد . آن گاه خداى عز و جل فرشته اى را كه نامش زاجر است مىفرستد تا كودك را زجرى دهد ، و از آن زجر به اضطراب و فزع در آيد و اگر باز هم به دنيا نيامد بار ديگر او را زجر مىدهد تا به فزع و اضطراب در آمده از شكم مادر به زمين بيفتد ، در حالى كه از آن زجر مشغول گريه باشد « 1 » . مؤلف : اينكه امام فرمود : « وقتى خدا بخواهد نطفه را خلق كند » منظورش اين است :
--> ( 1 ) فروع كافى ج 6 ص 13 ط تهران .